خرید بک لینک
سلام ، چند روز پيش يكي از فاميلامون بهم خبر داد كه تو يه درمانگاه خصوصي به چند تا پرسنل نياز دارن و اونم منو به صاحب درمانگاه كه دوستشه معرفي كرده بود و وقتي فهميدن فوق ليسانس دارم قبول كرده بودن كه بيام و باهاشون صحبت كنم ، امروز با همين فاميلمون رفتيم اونجا ، طبق معمول بايد خيلي تيپ ميزدم و خودمو خوشگل ميكردم اخه براشون مهم بود ،باهاشون كه صحبت كردم گفتن يه نفرو تازه آوردن آزمايشي كه ببينن خوبه يا نه اگه خوب نبود و نتونست باشه منو بجاش ميذارن ، ساعت كاريش هم از ساعت سه هست تا دوازده شب ولي چون نزديك خونمونه من مشكلي ندارم و اينكه بيمه هم ميشم ، اميدوارم اگه به صلاحمه درست بشه و بتونم برم سرك

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 14:59

سلام ، پايان نامم رو يكي از همكلاسي هاي دوره ليسانسم داره برام مينويسه ، پروپزالم رو برام نوشته و من بايد الان ببرم پيش استاد راهنمام كه تاييدش كنه ولي الان چند روزه استاد راهنمام غيبش زده و نميتونم پيداش كنم ، عصبي شدم يخورده ميترسم از بقيه عقب بيوفتم هر روز ليست كسايي كه پروپزالشون تاييد شده داره اضافه ميشه اما من هنوز نتونستم كاري كنم ، خدا كنه استادم تا فردا ديگه پيداش بشه و حداقل تا يه جايي كارم پيش بره ، همكلاسيم همين كه داره زحمت پايان نامم رو ميكشه خيلي از دستم حرص ميخوره و ميگه سريع تر كاراتو انجام بده ، و اينكه خودشم تا چند روز ديگه ميخواد بره سربازي و تا اسفند نميتونه كاري برام انج

برچسب: چهار, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 14:59

سلام ، دو روز پيش علي تو اينستا بهم پيام داد و گفت : سلام اميدوارم كه حالتون خوب باشه ، باهات يكم حرف دارم... منم سريع به دوستم مريم كه در جريان ماجرامون بود گفتم و اونم گفت اصلا جوابشو نده ، راست ميگفت ، هنوز وقتي ياد كارش ميوفتم كه چجوري باهام رفتار كرد عصبي ميشم اون حتي حاضر نشد جواب تلفنم رو بده و خيلي ناگهاني منو رها كرد، الان چه دليلي داره كه بخوام جوابشو بدم مگه چي ميخواد بهم بگه به قول مريم الان بهترين حالت اينه كه ميخواد ازم معذرت خواهي كنه چون از من بهتر گيرش نيومده تو اين مدت . اينم شانس منه ، مريم ميگفت اگه بخواد باهات باشه و تورو واقعا بخواد دوباره بهت پيام ميده و زنگ ميزنه ، م

برچسب: پنج, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 14:59

سلام ، ديشب خالم بهم گفت همون خانمي كه من تورو براي پسرش معرفي كردم بهم پي ام داده و گفته يه قرار بذاريم كه منو ببينن ، منم به خالم گفتم بهشون بگه فعلا قصد ازدواج ندارم درواقع الكي گفتم چون ميترسيدم بيان منو ببينن و مثله اون قبليا خوششون نياد از من، تا الان سه تا مورد اينجوري داشتم كه اومدن منو ديدن و از قيافم خوششون نيومده و رفتن. به خودم گفتم اينم مثل هموناس مياد منو ميبينه و در اخر ميگه دختره زشت بود يا قدش كوتاه بود، بخاطر همين گفتم نه و خيالمو راحت كردم اگه اينبار هم اينجوري ميشد بدجور آبروم جلو فاميلام ميرفت و از طرفي خودم دوباره افسرده ميشدم، نميدونم كار درستي انجام دادم يا نه، از طرفي

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 14:59

سلام ، من رفتم امين رو ديدم ، همون كسي كه ازم خواستگاري كرده بود، اون منو ديد و بي نهايت از من خوشش اومد ، الان حدود يك ماهه كه با هم در ارتباطيم قراره اسفند به صورت رسمي بيان خواستگاري، خيلي پسر مهربون و خوبيه و فوق العاده منو دوست داره ، منم دوسش دارم ، امين فوق ليسانس شيميه و عطاري داره ، خونوادم مخصوصا مامانم كمي نسبت به شغلش ترديد داره و ميگه شغل خوبي نيست و درامدش شايد كم باشه ، منم تا قبل از اينكه با امين اشنا بشم برام پول و درامد خيلي مهم بود ، اما امين اينقد مهربونه كه شغل و درامدش برام به چشم نمياد ، از طرفي خالم و مامان بزرگم به شدت مخالفن و ميگن شغل عطاري اصلا در شان ما نيست و تو

برچسب: هفت, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 14:59

سلام ، خيلي وقته كه نيومدم بنويسم و دلم حسابي تنگه اينجا بود. كلي تعريف دارم كه نميدونم كدومشو اول بگم، اول اينكه منو امين پنجم ارديبهشت نامزد كرديم و من وارد يه فصل جديد تو زندگيم شدم ، امين خيلي خوبه و خيلي زياد دوستم داره ، خيلي مودبه و پسر خيلي آروميه ، ميتونم اعتراف كنم كه از نظر اخلاقي خيلي از من پخته تر و بهتره ، من هنوز تو حس و حال دوران مجردي هستم و اون لجبازيا و بداخلاقيا رو تو وجودم هنوز دارم ، اما امين با صبوري و گذشت از كنار اين بداخلاقياي من ميگذره ، اميدوارم كه هميشه همينجور باشه. منم بايد خيلي رو خودم كار كنم و دست از بچه بازي بكشم و عاقلانه تر رفتار كنم و گرنه به قول مامانم م

برچسب: هشت, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 14:59

صفحه بندی